تاریخ انتشار : چهارشنبه 8 تیر 1401 - 21:33
643 بازدید
کد خبر : 2153

خودکشی یا من کشی؟ نگاهی فلسفی و روانکاوانه به نمایش شکوفه های گیلاس

نگاهی فلسفی و روانکاوانه به نمایش شکوفه های گیلاس به قلم توانای شیوا مهرجو

خودکشی یا من کشی؟ نگاهی فلسفی و روانکاوانه به نمایش شکوفه های گیلاس، به نویسندگی و کارگردانی محمد مساوات، که چندی پیش در تماشاخانه ایرانشهر بر روی صحنه رفت.
هایدیگر معتقد است، انسان دارای دو وجه است؛ من و خود که این من ثابت و خود متغیر است!
و در شرایط متفاوت خودهای متفاوتی خواهیم داشت.
من، وجهی از انسان است که در بیرون ایستاده و خود را بررسی میکند، اینگونه است که گاهی میگوییم “من “از “خودم ” ناراضی هستم !
چرا خودکشی صورت میگیرد؟! و نه من کشی؟!
انسانی که بتواند به واسطه من، بر خود تسلط یابد، انسانیست متفاوت!
درک و زیستی متفاوت خواهد داشت،
تعاریف در نگاه او تفاوت میابد، همانطور که هایدیگر از زمانی صحبت میکند که برای ما زمان دیگر است! و در نمایش به آن اشاره میشود. زمانی تهی!
این انسان، به زعم هایدیگر دازاین و در فلسفه شرق و بودیسم و تعبیر سانسکریت، گونه ایی دیگر است؛ آتمن !
جوهر ثابتی که در پس این جهان پدیداری است، نفسی که پس از مرگ هم جاودانه باقی می ماند.
آتمن، اندیشه ی اندیشه هاست!
و به عقیده ی کاستاندا، عارف سرخپوستی، میتواند علاوه بر پیوستن به روح جهانی، با نیروی طبیعت و سرشار ساختن اراده خود از آن، از این اتحادی که شکل میگیرد بالاتر رود و به وحدت رسد! یعنی دیگر خودی در میان نباشد و تنها روح جهانی بماند!
کاستاندا میگوید، با اینگونه فراگرفتن و دیدن، انسان هیچ و همه چیز میشود.
برای رسیدن به این درجه، باید از گذشته شخصی عبور کرد و آن را نادیده گرفت، پذیرش رفتار و کردار را در زمان «حال » بر عهده گرفت و مهم تر اینکه با مرگ مشورت کرد!
تمام اساس اعتقادات بودا، بر رفع رنج است.
او میگوید این رنج که اصطلاحا «دوهکا »گفته میشود، حاصل روشِ «بودن » ماست!
از طریق تجربه و شناخت خود، میتوان به حقیقت دست یافت.
هر هستی دوهکاست!
عطش، خواهندگی، خواستگاه و علت رنج است. رهایی از رنج یعنی فرونشاندن خواهندگی و عطش.
از خلال این سه اصل بنیادین آیین بودا، به حقیقت چهارمی دست پیدا میکند ؛ راه این رهایی!
این راه شامل یک مسیر هشت گانه است، شناخت درست، اندیشه درست، گفتار درست، کردار درست، زیست درست، کوشش درست، آگاهی درست، یک دلی درست!
تلاشی که کاراکتر مرد در نمایش شکوفه های گیلاس برای رهایی از خود(سایه) و رسیدن به «من» و رهایی از این رنج انجام میدهد.
در باور شرقی، نظریه ای وجود دارد که نظریه نادانی نامیده میشود و ۱۱ حلقه و زنجیره به هم متصل دارد! طبق این نظریه،
در آغاز، نادانی است، نادانی از کارما برمیخیزد، از کارما دانستگی حاصل میشود، از دانستگی نام و شکل، از نام و شکل شش بنیاد حس، از شش بنیاد حس تماس بوجود می آید، از تماس احساس، از احساس تشنگی و دلبستگی، از دلبستگی وجود و شدن، از وجود تولد و از تولد رنج!
این حلقه های به هم متصل همان ۱۱ مرحله در نمایش شکوفه های گیلاس است که طی میشود.
روشنی یافتگان، کسانی که با زبان و استفاده از کلمه دیگر به معانی دست نمیابند، جایی که خاموشیست و سکوت و سکوت و سکوت…
اینان که از طریق معرفت مطلق خود به این سطح رسیده اند، این روشن شدگی منجر به رهایی نهایی، یعنی نیروانا میشود!
تنها راه نجات از مرگ نیرواناست! زمانی که فرد از گردونه تولدهای پیاپی خارج میشود و به فنای مطلق میرسد.
ورود به نیروانا، مستلزم گونه ای خاص از بودن beeing و همان تناسخ Reincarnation است.
شکوفه های گیلاس، شکوفه هایی که فضا را پر میکند و به هر کجا حرکت میکند، نشانگر رخ دادن تناسخ و جاودانه شدن و رسیدن به نیروانا است!
در نظریه روانکاوی، کارل یونگ بیان میکند که متنی را در ادبیات هندو یافته که نمودار گذر از لیبیدو به تولید آتش است؛
” او یک آتمن، موجود بزرگی بود، به سان یک زن و مرد در آغوش یکدیگر، وی خود را به دو قسمت بخش تقسیم کرد و از این دو بخش شوهر و زن زاده شدند، مرد به زن پیوست و از آن آمیزش انسان ها زاده شدند”
این تعبیر همان صحنه ایست که در نمایش شکوفه های گیلاس با آن مواجه هستیم.
کاراکتر مرد، کاراکتر زن، استاد و… همه ی جهان همان من است!
یونگ معتقد است دو مرحله بنیادی در رشد انسانی داریم،
مرحله ی پیشا جنسی که شامل تغذیه و حرکات و فعالیت ریتمیک است!
و مرحله ی جنسی که تنها حرکات و فعالیت ریتمیک باقی می ماند و هدف تغذیه متوقف میشود.
اگر مقاومتی در مقابل فعالیت های بزرگ سالانه پدید آید و آن فعالیت را بازپس راند،
بازگشت به مرحله پیشا جنسی است!
اگر این امر توفیق یابد، شکلی میابد که کارکرد دیگری دارد، بعضی از خصوصیات قدیمی خود را منتقل میکند. بنابراین پدیده هایی که از آن ظاهر میگردد، بی گمان درموردی که از آن نام میبریم، ویژگی عمل جنسی را حفظ میکند، بی آنکه خود دیگر جنسی باشد.
حرکاتی که در صحنه ای از این نمایش مشاهده میکنیم که کاراکتر مرد با حرکات ریتمیک و مداوم سر خود را به دیوار ابتدا پل میکوبد.
پلی که بخش ثابت تئاتر نو ژاپن هست ، پل هاشیکاگاری ، نمادی از دنیایی که تنها محل عبور است ، پلی که مساوات به زیبایی اساس طراحی صحنه خود را بر آن استوار کرده است.

 

شیوا مهرجو

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.